بایگانی نویسنده:

درباره‌ی سرو‌ بلند

خاطرات یک کُنشگر احتماعی

دههء مقوا مبارک

،نامه ای به مقواپرستان شاید بتوانی جلوی من را بگیری، شاید بتوانی جلوی ما را بگیری، اما جلوی ایدهء من را نمی توانی بگیری، جلوی ایدهء ما را نمی توانی بگیری، وقتی که بذر ایدهء ما کاشته شد، جلوی آنرا … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | بیان دیدگاه

بارون نمیاد هیچوقت، ‌مرتضی

 بالاخره به لندن بارونی برگشتم، هم من برگشتم و هم بارونی که مدتی ازش انگار خبری نبوده. حالا دیگه میدونم که تا مدتی لندن موندگار خواهم بود و این جای خوشحالی هست، دندونها را تیز میکنم برای کنسرت مشترک کیوسک … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | ۱ دیدگاه

شهر وان دوباره لرزید

City of Van in Turkey is shaking again, If you want to help please let me know and we are sending some money to refugees in Van. They are looking for bread from the morning and can’t really find some! … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | بیان دیدگاه

شهرِ فراموش شده‌ی* وان

آرش گوشی را میده دستِ مهسا، صداش میلرزه و نگران است. میگه توی خیابونیم. فقط رفتیم خانه یکسری وسایل را برداشتیم و دوباره اومدیم توی پارک. دیشب توی پارک خوابیدن، ‌بعد از چند ساعت  شنیدن خبر تلفنشون را تونستم بگیرم … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | ۱ دیدگاه

گوجه‌های سرِِکاری

تازگیها دوستی در بوداپست کتابی را پیشنهاد داد بخونم به اسم «فِلو» برخلاف شکل و ظاهر کتاب، بیشتر یک مطالعه روانشناسی در مورد شادی و زندگی در کُنون است تا کتاب آموزشی چگونه شاد باشین. یعنی بیشتر به مطالعه و … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | ۱ دیدگاه

دور از دست‌ِ توریستهای پرتقالی – فالگیرِِ نقاش

برای یک مریمِ خلاق در روستایی دور، جایی که پای هیچ توریستِ پرتقالی‌ بهش نمیرسد، روستایی است به اسم گوموشلوک که رقاصان، خواننده‌ها، موزیک دانان ، عکاسان و فیلمسازان و هر چی آدمِ باحالِ تُرک هست سالهایِ سال هست که … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | بیان دیدگاه

خانه یابی در لندن، برداشت دوم

این دفعه سوار یک اتوبوس دیگه میشم. شماره ۷۳. ساعت ۱۲ ظهر هست و دوباره پشت پنجرهء  طبقه دوم اتوبوس با ذوق میشینم، بعید نیست دفعه بعد لُپَم را  به شیشه بزرگ اتوبوس که با نور آفتاب مستقیمی که میاد … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | بیان دیدگاه

خانه یابی در لندن، برداشت اول

سوار اتوبوس دوطبقه شدم و مثل این ندید بدیدها رفتم طبقه دوم و چسبیدم به شیشه بزرگش و نمیتونم تمرکز کنم و کتابم را بخونم، کتاب را کنار میگذارم‌. میخوام اولین اتوبوس گردیم را حسابی جشن بگیرم و خیابونها و … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در روزمره | بیان دیدگاه

» نسل‌کشی فرهنگی در ایران «

روز پنجشنبه ساعت ۶:۳۰ عصر، ۱۸ آگوست در لندن، برنامه ای در مورد سانسور فرهنگی در ایران برگزار خواهد شد. این برنامه در چهارقسمت به سانسور در زمینه های موسیقی، فیلم،‌ تئاتر و انتشارات کتاب و مجلات خواهد پرداخت. تا … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در فرهنگ و هنر, رسانه | بیان دیدگاه

آرزوی تولدی دوباره برای زمانه در زمانهء پرهیاهوی رسانه‌ای

رادیو زمانه از ابتدا برای من به عنوان یک شهروند دنیای سایبری الهام بخش و آگاهی رسان بود. به عنوان یک وبلاگ نویس، از پنج سال پیش، رادیو زمانه یکی از مهمترین رسانه های تاثیر گذار دنیای سایبری بوده است. … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در رسانه | بیان دیدگاه