شهرِ فراموش شده‌ی* وان

آرش گوشی را میده دستِ مهسا، صداش میلرزه و نگران است. میگه توی خیابونیم. فقط رفتیم خانه یکسری وسایل را برداشتیم و دوباره اومدیم توی پارک. دیشب توی پارک خوابیدن، ‌بعد از چند ساعت  شنیدن خبر تلفنشون را تونستم بگیرم میگفتن با تمام مردمِ تُرک توی خیابون و پارک با پتو میخوابن. میگه شانس آوردیم ما تونستیم از خانه زود در بیایم  نزدیک ۹۳ نفر توی شهر وان کشته شدن و حدود صد نفر هم در شهر دیگه نزدیک وان کشته شدن.

در پنج روزی که تازه برای تحقیق و کار با پناهجوها از کانادا به شهر وان در ترکیه رفته بودم یکی از تجربه‌های ناب زندگیم را داشتم. مردمی مهمان ‌نواز و خونگرم، حسابی یاد ایران من را می‌انداخت. زلزله اینروزها حسابی ناراحت کننده است و امیدوارم کمترین آسیب را هم پناهنده‌های افغان، ایرانی و عراقی در کنار مردم خونگرم شهر وان ببیند.

مردم ترکیه، با کمک توییتر و هَش‌تَگ مخصوص شماره تلفن و ایمیل میدن که «خانهء من خانهء شما« این میتونه برای اهالی شهر وان نکته خوبی باشه.اما حمل و نقل هم در شهر با مشکل روبرو شده و اصلا اتوبوسی در کار نیست، یکی از خوابگاههای دانشگاه شهر هم خراب شده و خیلی از دانشجوها هم سعی میکنند که شهر را ترک کنند. یکی از دوستهای تُرکم این لینک را برام فرستاد که برای کمک به زلزله زده‌های شهر‌ِ وان ازش استفاده میشه کرد.

 *وان شهری هست که سازمان ملل دفتر امور پناهجویان داره و اکثر پناهنده‌هایی که با قاچاقچی یا اتوبوس به ترکیه میرن اول از همه به این شهر میرسن و بعد با توجه به تعداد پناهجوها در ۳۲ تا شهر  پناهجوپذیر به شهرهای دیگه هم ممکنه فرستاده بشن. البته حساب پناهجوها موقع زلزله کمی جداست، اونها اجازه ندارن که شهر را ترک کنند ولی مهسا بهم گفت که از خانواده‌های پناهجو نشنیده کسی آسیبی دیده باشه.

من بیشتر از همه نگران آن خانواده افغانی هستم که پارسال خانشان رفتم. خانه گِلی  کوچیکی داشتن و با ۶ تا از اعضای خانواده سه سال بود که آنجا زندگی میکردن،‌ همانروزها هم سقف خونشون داشت پایین میامد. امروز را که دیگه نمیدونم چه بلایی سرشون اومده … ولی دلم میخواست اونجا بودم و بهشون دوباره سر میزدم شاید دخترشون که مدرسه نمیتونست بره دوباره یک شعر جدید نوشته باشه و برام بخونه. 

وان شهرِ فراموش شده‌: نامی است که از دوستِ خوبم مُنیره در تورنتو به وام گرفته ام.

دربارهٔ سرو‌ بلند

خاطرات یک کُنشگر احتماعی
این ورودی در زندگی فرستاده شده است. پیوند پایدار به آن را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای شهرِ فراموش شده‌ی* وان

  1. آزاده می‌گوید:

    عکس اون خانوادهٔ افغان رو دیده بودم … دوستشون دارم، درکشون می‌کنم و انگار که خیلی‌ وقت هست که می‌شناسمشون.

    دل‌ قوی دار پویا جان…

    توی لینکی‌ که برای کمک گذاشتی‌ رفتم اما به زبان ترکی‌ بود و من سر در نیاوردم.

    فکر میکنی‌ امکانش باشه که اون خانوادهٔ افغان رو از طریقه دوستهات که اونجا هستند یآا صلیب سرخ یه جوری پیداش کنیم؟ چون فکر می‌کنم احتمالاً خیلی‌ نیاز به کمک داشته باشند. من خیلی‌ دوست دارم که در حد توانم کمک کنم، اگر به نظرت ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار میتونه کمی‌ کمک باشه.

    بهم خبر بده اگر تونستی‌ پیداش کنی‌ (میدونم که تو این شرایط کاره خیلی‌ سخت و حتا دور از امکانی باید باشه) .

    مواظب خودت خیلی‌ باش عزیزو دل‌ قوی دار …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s