بایگانی ماهانه: اکتبر 2011

شهرِ فراموش شده‌ی* وان

آرش گوشی را میده دستِ مهسا، صداش میلرزه و نگران است. میگه توی خیابونیم. فقط رفتیم خانه یکسری وسایل را برداشتیم و دوباره اومدیم توی پارک. دیشب توی پارک خوابیدن، ‌بعد از چند ساعت  شنیدن خبر تلفنشون را تونستم بگیرم … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | ۱ دیدگاه

گوجه‌های سرِِکاری

تازگیها دوستی در بوداپست کتابی را پیشنهاد داد بخونم به اسم «فِلو» برخلاف شکل و ظاهر کتاب، بیشتر یک مطالعه روانشناسی در مورد شادی و زندگی در کُنون است تا کتاب آموزشی چگونه شاد باشین. یعنی بیشتر به مطالعه و … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | ۱ دیدگاه

دور از دست‌ِ توریستهای پرتقالی – فالگیرِِ نقاش

برای یک مریمِ خلاق در روستایی دور، جایی که پای هیچ توریستِ پرتقالی‌ بهش نمیرسد، روستایی است به اسم گوموشلوک که رقاصان، خواننده‌ها، موزیک دانان ، عکاسان و فیلمسازان و هر چی آدمِ باحالِ تُرک هست سالهایِ سال هست که … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در زندگی | بیان دیدگاه